خرید بک لینک
سلام نازنین مرد تبسم :)) عزیزم دو سال از زمان ایجاد این وبلاگ گذشت. دو سال گذشت :))) کم کم دارم به اخرای دهه چهارم زندگیم نزدیک می شم. یه چهار سال دیگه می شه چهل سالم . تبسم 40 ساله :))) و از تمام این زندگی , دلنوشته هام برای تو مونده نازنین مرد تبسم. عشقم, زندگی من , روزها می گذرند و من هنوز هم

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 3:36

سلام عزیز دلم :))) بزار برات امشب از زمان نوجوانی ام بگم. یادمه اون روزها بزرگترین دقدقه زندگیم دستیافتن به کتابهای جدید و مطالعه اونها بود. بیشتر پول توجیبی ام صرف خرید کتاب می شد :)) یکروز کتای خریدم به نام" مرد نامرئی " بگمونم. داستان مردی که نامرئی می شد. این داستان سالها سالها سالها مدام در ذه

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 3:36

سلام مرد مو فرفری من :)) عزیزم , مرد من مادرم معتقده اگر تا دو سال دیگه به هم نرسیدیم دست از این عشق بردارم و بی خیال دنیای دونفره بینمون بشم. :))) مامان می ترسه بیماری من به خاطر غم و غصه ناشی از تجردم باشه. اما من که شکر گذارم و تا می تونم به بزرگی خدا پناه می برم. نمی دونم والا :))) شایدم در درون

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 22:36

سلام خدای افریننده خواب و موفرفری :))) خدا جونم سلام توی رختخواب خوابیدم و بی خوابی زده به سرم سعی می کنم چشام رو ببندم و دعا کنم اما تصور ات مختلف یورش میارن به ذهنم و هر چند ثانیه یه تصور جدید با یک تصویر جدید جایگزین تصور قبلی و تصویرش می شه. تمام سعی ام رو می کنم تا حداقل یک دعا هم شده بکنم. می

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 22:36

مطلبی نوشتم پاک کردم :))) هوممممممم می دونم دارم تغییر می کنم دهه چهارم زندگی را دارم سپری می کنم 35 سالگی :))) درست در وسط دهه چهارم زندگی ام هستم. زندگی نمی دانم زیبای نور رنگ سفیدی بیماری کالری دوست خوابیدن ورزش عشق نوشتن کتاب تبسم قهقهه خنده حس گناه حس شرمندگی خانواده دنیا گشتن بو گل ادم های خ

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 22:36

سلام عزیز مرد من هر بار که به تو فکر می کنم لحظه آشنایی خودم و تو رو تصور می کنم. یکبار خودم رو می بینم در حالیکه کفشام رو از پام در اوردم; دارم در پارک روی اسفالت داغ پیاده رو پارک; راه می رم و تو در حالیکه روی نیمکت پارک نشستی و دستات رو داخل هم قلاب کردی بهم زل می زنی و من ناگهان چشام باز می کنم

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 22:36

اینکه در مورد تو و عشقمون بنویسم وحشتناک بود. وحشتناکترین کاری که می تونستم تصور کنم که قادر به انجامش هستم من نیازی به رویا نداشتم. بودن ما دو نفر کنار هم هیچوقت نباید تبدیل به یک رویا می شد. اما مدتهاست که دارم به شکل بی رحمانه ای در مورد خودمون می نویسم. و قهقهه می زنم می خندم و تبسمی رو تصور م

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 22:36

مرد زندگی من سلام من یک زنم, مثل تمام زنهای دیگه خوشحالم هرزگاهی و شاکر :)) و بسیار دلتنگ و کمی لجباز و بسیار دوزاری کج :))) عزیزم , قدر لحظه لحظه زندگیم رو ندونستم اما باز هم شکر آزادم آزاد در اندیشه و رفتار و.... و آزادم در اینکه خیال پردازی کنم و خودم رو کنار تو تصور کنم. :))) خدایا شکرت در ا

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 22:36

سلام اقا جان خوبی,??? من عالی عالی عالی ام حال مگر از این بهتر می شود که بانوی توی باشم که به احوال خویش مشغولی بی خبر از دلی که در سینه تبسم می تپد. دلی که پای می کوبد و دست می جنباند و با تمام ریتم های اهنگ های دیوانه وار دنیا, ناشیانه ترین رقص عالم را نثار جان تو می کند. :))) اوه اقا جان, اق

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 22:36

صفحه بندی